تبليغاتX
نرگسانه


نرگسانه

فقط قراره جای حرفای دلم باشه...


سلام


معلوم نیست از دلتنگیه یا بیحوصلگی یا کدوم مرض دیگه که اینقدر بداخلاق شدم...

اما اونچه مسلمه اینه که همه بداخلاق شدیم...

این رو دیروز از فحشهایی که  مردم تو خیابون به افسر راهنمایی بیچاره ای که سعی میکرد راه رو باز کنه میدادن فهمیدم...

دلیلش هم اینه که دستمون به جایی بند نیست...

جز زیر لب غرولند کردن چه کنیم؟؟



********************


3شب پیش که پشت پنجره درحال دیدن فیلم اکشنی - که در کوچه با حضور برادران محترم کماندو و مردم بدبخت پخش میشد - بودم و از ترس آروم اشک میریختم به این فکر میکردم که آیا دنیا واقعا دار مکافات است یا نه...؟؟

اونشب برادر و خواهر کوچکم وحشتزده بدخواب شده بودن...


اون روز یکشنبه بود...

اون روز روز مادر بود...

اون روز احتمالا روز مادر بود...

...

اون روز در چشمان مامان جز نگرانی ندیدم...



*********************


نمیدونم گوشهام چه رنگی شده

ولی احتمالا فرض کردن دراز شده...


دیشب وقتی در کنار اس ام اس و موبایل و اینترنت و تلفن خارج از کشور و.... برق هم قطع شد عمیقا احساس ببعی بودن کردم...
از حداقل حقوق شهروندی هم محروم شدیم...

الحمدلله!!



***********************



وقتی مردم هرشب یکصدا الله اکبر میگن به این فکر میکنم که خدا چقدر بزرگه...
 



الا لعنة الله علی القوم الظّالمین






پی نوشت:

قبلا کامنت بیشتر میذاشتین...

ای روزگار....




نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 23:25 توسط نرگس خانوم| |


سلام

اگر از حال ما پرسیده باشی باید بگویم که...


نمیدانی الان چقد دارد اینجا بهمان خوش میگذرد...!

الحمدلله همه چیز فراهم است!

نه سایتی فیلتر شده...

نه اس ام اس قطع است...

فقط نمیدانم چرا گاهی یک عده داد و هوار میکنند در خیابان و صدای تیر چرتت را میپراند...

و بوی باروت است که باگاز اشک آور قاطی میشود...

نمیدانی ما اینجا با صدای شکستن شیشه ها و دیدن برادران محترم کماندو چه احساس خوبی بهمان دست میدهد...

کلی احساس شعف میکنیم ازین پیروزی های پی در پی ملت...


خلاصه اینکه ما اصلا از رای دادن پشیمان نیستیم...

چرا که با اینکار مشت محکمی زدیم بر دهان استکبار جهانی و مشت محکمتری بر دهان خودمان...


باشد که خداوند توفیقات ما را افزون گرداند...


آمین


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 21:2 توسط نرگس خانوم| |



سلام


دلم نمیخواست با اوقات تلخ این روز خوب رو تبریک بگم...

کلی عکسهای قشنگ آماده کرده بودم که آپلود کنم...

کلی ذوق داشتم واسه روز مادر...

الحمدلله الان اکثر سایتها فیلتره و من حتی نتونستم یه عکس آپلود کنم...

اس ام اس هم که خدارو شکر....

خلاصه اینکه

متاسفانه با یه اعصاب خط خطی باید این روز رو تبریک بگم...



***************************



خدمت مادر عزیزم و همه ی مادرهای مهربون و دوست داشتنی...



روز مادر و میلاد مسعود حضرت زهرا (سلام الله علیها ) مبارک




بشدت التماس دعا دارم

خیلی زیاد



نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 20:44 توسط نرگس خانوم| |



عالم صدف است و فاطمه گوهر او....







آتش کین خصم اگر در بیت پیغمبر نمی زد
کربلا از خیمه ها سر شعله آذر نمی زد

گر لگد بر در نمی کوبید دشمن در مدینه
شمر در کرب و بلا پا بر تن بی سر نمی زد

بین دیوار و در از کین کشته گر محسن نمی شد
حرمله پیکان به حلق نازک اصغر نمی زد

خونفشان گر سینه زهرا ز میخ در نمی شد
بر حسینش کس سنان و نیزه و خنجر نمی زد

بازوی مادر نمی شد گر زکین خصم نیلی
کربلا کس تازیانه بر تن دختر نمی زد

همچو شمعی فاطمه از داغ بابا گر نمی سوخت
همچو پروانه رقیه گرد بابا پر نمی زد

گر نمی شد صورت دخت نبی از کینه نیلی
حرفی از سیلی رقیه با سر اطهر نمی زد

گر ز داغ فاطمه خون بر دل حیدر نمی شد
ناله ای از دل حسینش بر سر اکبر نمی زد

گر نمی شد آن قدر جور و جفا طالع به زهرا
تیغ بر فرق علی بن ملجم کافر نمی زد

 

"اسماعیل ولیخانی"

 



التماس دعا

 



نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 11:41 توسط نرگس خانوم| |



مرا ببخش...


هنوز آنقدر بزرگ نشده ام که دروغ بگویم....


دروغ تنها حقیقتی است که واقعیت دارد....





*دکتر محمود اکرامی


نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 11:54 توسط نرگس خانوم| |


Design By : Night Skin