نرگسانه
فقط قراره جای حرفای دلم باشه...
سلام سلام اینا نی نی هستن... ولی حرفای خوبی میزنن...! تصور کن : شنبه: بالاخره ساعت 10.30 راه میفتم به سمت دانشگاه... (قرار بود 8 اونجا باشم)!!! قبل رفتن: بابا: ساعت حدود 11 نزدیک دانشگاه: درحالیکه دست و پام میلرزه پیاده میشم و با دیدن ماشینی که باهاش تصادف کردم اشک تو چشمام جمع میشه...! آقاهه اولشم دعوام کرد... تو ماشین که نشستم شونصد بار خدارو شکر کردم... یه عمری ماشین بیمه است همون موقعی که بیمه تموم میشه باید اینطوری شه؟؟؟؟ جلوی دانشگاه یه نقطه هم جای پارک نیست... یه جایی پارک میکنم ... زیر تابلوی پارک ممنوع...!! تا 2تا پروژه ای که نوشتم تحویل بدم کچل میشم...!! درحالیکه از دیدن تورفتگی در ماشین و خط طویلی که روش کشیده شده دچار شوک شدم سوار میشم... ناگهان...: چشمم میخوره به برگه جریمه 13000 تومنی که روی شیشه ماشینه...!! واااااااااااااااااای میرسم خونه... بلافاصله به بابا زنگ میزنه و میگه!!! ازینکه به مامان گفتم اعصابم بهم میریزه و به سرعت محل رو ترک میکنم...! ***پی نوشت : ![]()
![]()







با آرزوی موفقیت...!![]()

![]()
یک درس 3 واحدی داری که هیچی ازش حالیت نیست...![]()
11نمره اون درس پروژه است که نمیدونی چیکارش کنی ... (پروژه برنامه نویسی )![]()
4روز قبل خوشبینانه با خودت تصمیم میگیری شبی یه دونه پروژه انجام بدی!!!![]()
قراره شنبه بری تحویل استاد بدی...
4روز گذشته و من یه دونه شو بیشتر ننوشتم!!![]()
تصمیم میگیرم صبح قبل رفتنم بازم تلاش کنم...!![]()
حواست به لپ تاپ باشه ها....
من:
ای بابا چقد میگین...!؟؟؟![]()
ماشین بیمه اش تموم شده حواستو جمع کن...![]()
من:
باشه چشم...![]()
در حالیکه جلوی پمپ بنزین ولنجک سعی میکنم به راست بپیچم ماشین دیگه ای هم سعی میکنه به چپ بپیجه و... ![]()
فوقع ما وقع!!![]()
![]()
![]()
به شدت میخوریم به هم...
همون لحظه صدای بابا می پیچه تو گوشم که:
ماشین بیمه اش تموم شده حواستو جمع کن...![]()
![]()
زده بودم به یه بنز که تازه از کارواش در اومده بود...![]()
![]()
![]()
بعد که دید من داره گریه ام میگیره گفت برو خانوم اشکال نداره...![]()
![]()
وگرنه خسارت بنزه رو از کجا می آوردم...!؟؟![]()
اه
عجب روز مزخرفی...![]()
![]()
کلی ماشین دیکه هم بود اونجا . فکر کردم میرم زود میام پلیس هم که نیست...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بدشانس تر از من خودمم...
بازم چشمام پر اشک میشه...![]()
خدایا این چه بدشانسی بود!!؟؟
ماشین آوردنم چی بود حالا تو این وضع...؟؟
اه![]()
درحالی که با خودم قرار گذاشتم چیزی به مامان نگم به محض ورود مامان از قیافه تابلوم میفهمه یه دسته گلی به آب دادم...
مجبور میشم بگم...!
...![]()
1)
احتمالا بنزه مقصر بوده!!!![]()
2)
این حوادث در آستانه ی 1سالگی گواهینامه ی من اتفاق افتاده...![]()
| Design By : Night Skin |


