نرگسانه
فقط قراره جای حرفای دلم باشه...
1) سلااااااااااااااااااااااااااااااااام 2)زیاد حوصله ی آپ کردن ندارم... *** آمار کامنتام کم شده... شمام حوصله ندارین؟؟ 3) بازگشت به روزهای تراکتوری: 4) تابستان خود را چگونه گذراندید؟؟؟ من تو این تابستون یه کشف بزرگ کردم... پی نوشت: کم کم غروب ماه خدا دیده می شود صد حیف از این بساط که برچیده می شود در این بهار رحمت و غفران و مغفرت خوشبخت آن کسی است که بخشیده می شود ![]()
![]()
انگار اشباع شدم یا دلزده....
شایدم خودمو به مشغولیت زدم....![]()
نمیدونم...![]()
![]()
![]()
این روزا مجددا احساس تراکتور شدن بهم دست داده...!![]()
احساس میکنم همش دارم می دوم!
دانشگاه کم بود این کلاس زبان هم شده قوز بالا قوز...![]()
تابستان خود را همچون 18-19 تابستان قبلی فقط گذراندیم!!!
البته کمی هم حس مفید بودن بهمان دست می داد وقتی سر کلاس های C# & php دچار چرت می شدیم!!![]()
ُSms و اینترنت و ... هم که جای خودشو داره!!
اینکه بعضی آدم ها ارزش محبت کردن ندارن...
چقدر این حقیقت تلخ برام سنگین تموم شد بماند... در عوض یاد گرفتم که محبتمو به جاش خرج کنم...
خودم باورم نمیشه این همه تنفر تو دلم جمع شده باشه....![]()

التماس دعا![]()

التماس دعا![]()
| Design By : Night Skin |

