تبليغاتX
نرگسانه


نرگسانه

فقط قراره جای حرفای دلم باشه...

 

 

 

می خواستیم دل به کسی بسپاریم که دل به خدا سپرده است و خدا به او ...

می خواستیم دست بیعت با کسی دهیم که دست به خدا داده است و خدا به او...
ما عظمتی را می جستیم که در مقابل اعطای هفت آسمان و زمین پوست جویی را ازدهان موری به نافرمانی خدا تکان ندهد...
دنیایی که ساخته و رهایش کرده است در چشمانش از برگی در دهان ملخی و عطسه بزی حقیرتر جلوه کند...
آنکه از منزلگاه خدا دنیا را نظاره کند...


سلحشوری را در میدان تصور می کردیم که نه قوی ترین مردان، نه جانی ترین آدمکشان نه تنومندترین ستمگران و نه قداره ترین پادشاهان و نه قهارترین جنگجویان ، بل اشک یتیمی زانوانش را به خاک نشاند، ناله ی بیوه زنی تنش را بلرزاند و دریافت عظمت خداوند پشتش را به خاک رساند.


انگار آرزوهای ما آرام آرام رو به تحقق می رفت و ما صبر خداوند را اینگونه دریافتیم و مبهوت و متحیر و دیوانه شدیم.


آن کیست که اوج نیازهای ما حضیض اوست و خداوند بر همه چیز تاب آورده است تا او بیاید؟


هابیل را مقتول، نوح را معذب، ابراهیم را در آتش، همه و همه را خدا دندان بر جگر فشرده است که حاکمیت اورا بر ملائک فخر بفروشد.
این چه عظمتی است و این چه حکومتی است که آفرینش برایش چنین بهایی گزاف می پردازد؟


او باید بیاید هرچند خار در چشم و استخوان در گلو...
او باید بیاید هرچند عذاب زیستنش را در چاه فریاد کند...
او باید بیاید هرچند تمامی نخل ها بر دردها و آلام او بگریند...
او باید بیاید و در خانه ی رسول بارور شود تا ما مظلومان و مستضعفان امیدوار تاریخ لحظه ای تنفس کنیم...
تا ما که قرن ها در تعب آمدنش سوخته ایم آنی حیات را مزمزه کنیم، پشتی راست کنیم، نفسی تازه کنیم و از میوه موعود خدا بچشیم...


و ما مگر چه کرده بودیم که لیاقت بیش از پنج سال را نداشتیم؟


شاید به همان بهانه که آدم از بهشت رانده گشت، ما دوباره بر زمین حکومت جباران فرود آمدیم. آنچنان زود گذشت و آنقدر زود سپری شد که ما ذره ای از آن همه عظمت را درنیافتیم.


پس از او گرد یتیمی بر چهره ما نشست. زخم عمیق مظلومیتمان دوباره سر باز کرد و خون تازه بر آسمان پاشید.
با جگر زهرآلود و خون دل حسن (ع) در طشت ریختیم و از گلوی حسین (ع) فواره زدیم و با قطره قطره خون حسین (ع) چکیدیم...
ناله شدیم و از حنجره دردآلود سجاد (ع) برآمدیم در کوره دردهای باقر (ع) گداختیم. همان شیعیان صادق امام صادق (ع) بودیم که آواره کوه و دشتها گشتیم...
در قلب اندوهگین تک تک معصومان و مظلومان تپیدیم و تنفسی و حیاتی دوباره را لحظه شمردیم و اکنون پس از قرن ها شکنجه، دلهره، عذاب، آوارگی و شهادت دوباره پشت راست کرده ایم و نوید زندگی را مزمزه می کنیم.


شکافی به وسعت از علی (ع) تا کنون را در نوردیده ایم و دردی به عمق مظلومیت امامانمان را تاب آورده ایم و زخم عمیق تازیانه های ظلم را تحمل کرده ایم تا به تصویری از علی، خلیفه علی، آخرین امام از نسل علی و منتقم خون برسیم...

 

اللّهمّ عجّل لوليّك الفرج

 

 

****خدا کند تو بیایی - سید مهدی شجاعی

 

 

 

ایام شهادت مولی الموحدین حضرت علی (ع) تسلیت باد.

التماس دعا

 

 

نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 18:59 توسط نرگس خانوم| |

 

اول سلام

 

20 شهریور 1384 آخرین عضو خونواده ما به دنیا اومد...

این عضو کوچولو که نسل مارو از انقراض نجات داد محمد حسین نام گرفت!!

 

 

 


 

 

 

 

 

 

امروز محمد حسین خان وارد 4سالگی میشن
از طرف خودم و بانو و سایر اعضای خانواده و همچنین همسرشون تولدشونو تبریک میگم!!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 18:7 توسط نرگس خانوم| |

 

 

 

 

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
مستعد سفر شهر خدا كرد مرا

از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد
كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا

فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات
همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي
لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا

در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او
من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

دست از دامن اين پيك مبارك نكشم
كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا

زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا

هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد
كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا

 

التماس دعا

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11:7 توسط نرگس خانوم| |

 

سلام سلام
امروز سالگرد ازدواج دوست و خواهر عزیزم بهاره خانومه...
از طرف خودم و بانو ، اهالی محل ، دوستان و آشنایان و  وابستگان اولین سالگرد ازدواج بهاره خانوم و همسر محترم رو تبریک عرض مینماییم

 

 

 

 

 

شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می خواندم از لایتناهی


آوای تو می آردم از شوق به پرواز
شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی


امواج نوای تو به من می رسد از دور
دریایی و من تشنه ی مهر تو چو ماهی


وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان
خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی


دیدار تو گر صبح ابد هم دهم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی


ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی هرچه تو گویی و تو خواهی

 

 


 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 18:43 توسط نرگس خانوم| |


Design By : Night Skin