تبليغاتX
نرگسانه


نرگسانه

فقط قراره جای حرفای دلم باشه...

 

 

 خورشید چراغکی ز رخسار علیست

مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست

هرکس که فرستد به محمد صلوات

همسایه ی دیوار به دیوار علیست

 

            

 

روز پدر و میلاد امام علی (ع) بر پدران امروز و فردا مبارک!!

مخصوصا به بابای مهربونم و خان داداشم محمد حسین خان!!!

 

       

 

با آنکه من از وضع خودم دلگیرم

بی هدیه برای تو پدر میمیرم

در شهر به هر مغازه رفتم دیدم

جوراب نداشت بنده بی تقصیرم!!!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:13 توسط نرگس خانوم| |

 

 

سلام سلام

دوستان محترم اینقدر به تنبلی ما گیر ندهید لطفا!!

دلیل آپ نکردن نوسانات شدید اخیر در جریانات زندگی و فکریم بوده...

اینکه تا خواستم راجع به موضوعی یا مشکلی بنویسم نظرم عوض شده!!!

 

این دو تا تصویر هم دو تا از تذهیب هامه...

البته جدید نیستن...

امیدوارم قابل دیدن باشن...

 

               

 

 

 

     

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 15:52 توسط نرگس خانوم| |

 

 

بالاخره این امتحانای....تموم شد....

********************************************

 

 

 

 

درست مثل دو چشم تو مست و هشیارم

به چشم های خمارت قسم که تب دارم



شبیه پنجره های نشسته در باران

غم تو دارم و از بغض و گریه سرشارم



کسی کجاست ببیند چگونه می شکنم؟

کسی کجاست ببیند چگونه می بارم ؟



چگونه آب شدم پابه پای چشمانم؟

چگونه دود شدم پا به پای سیگارم؟



عزیز من که چو گیسوی تو پریشانم -

عزیز من که به هجران تو گرفتارم -



اجازه هست بگویم که عاشقت هستم...؟

اجازه هست بگویم که دوستت دارم...؟

 

شعر از دکتر محمود اکرامی فرد

http://ekramifar.blogfa.com/




نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 23:0 توسط نرگس خانوم| |

 

این روزها روزهای چندان جالبی نیستن....
ته مانده امتحانا....
پروژه....
علافی و تکرار...
دلتنگی برای دوستام و شیطنت های مدرسه ای...
و...

....تناقضی که با خودم پیدا کردم...
یه جور دلخوری از خودم...
از خودم شاکیم...
خیلی زیاد...

 

و البته....
دردناک ترین حادثه ی این روزها سالگرد کنکور...
تاثیر گذارترین اتفاق زندگیم...
این روزها خاطراتی برام یادآوری میشن که هیچ دوستشون ندارم...
استرس....فشار....دلتنگی.....
گریه های شب و روز کنکور....


ودر کنار این همه سختی خاطرات بودن با کسانی که دوستشون دارم...
از صبح زود تا آخر شب با بهترین دوست و همراهم پا به پای هم میخوندیم...

آن روزها انگار دلهامون شیشه ای تر بود...
خدا در لحظه هامون جریان داشت...
انگار دلهامون ابری بود....با تلنگری بغضمون میشکست....
و با تمام وجود خدا رو میشد احساس کرد...

این روزها اما...
هم خودم رو گم کردم...
هم....

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 23:2 توسط نرگس خانوم| |

 

روز زن بر

 زن... مادر زن...خواهر زن...برادر زن...پدر زن...

آمپول زن...پنبه زن...بیل زن...کیف زن...مشت زن...

سوزن...بادبزن...

جرزن...زیراب زن...

و.....همه زنان مبارک!!!

 

 

و خداوند زن را نمک زندگی قرار داد تا مرد را از گندیدن نجات دهد!!!

 

 

 

روز مادر بر همه مادران امروز و فردا مبارک!!

      

     

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 20:29 توسط نرگس خانوم| |


Design By : Night Skin