نرگسانه
فقط قراره جای حرفای دلم باشه...
خورشید چراغکی ز رخسار علیست مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست هرکس که فرستد به محمد صلوات همسایه ی دیوار به دیوار علیست مخصوصا به بابای مهربونم و خان داداشم محمد حسین خان!!! با آنکه من از وضع خودم دلگیرم بی هدیه برای تو پدر میمیرم در شهر به هر مغازه رفتم دیدم جوراب نداشت بنده بی تقصیرم!!! سلام سلام دوستان محترم اینقدر به تنبلی ما گیر ندهید لطفا!! دلیل آپ نکردن نوسانات شدید اخیر در جریانات زندگی و فکریم بوده... اینکه تا خواستم راجع به موضوعی یا مشکلی بنویسم نظرم عوض شده!!! این دو تا تصویر هم دو تا از تذهیب هامه... البته جدید نیستن... امیدوارم قابل دیدن باشن... بالاخره این امتحانای....تموم شد.... ******************************************** درست مثل دو چشم تو مست و هشیارم شعر از دکتر محمود اکرامی فرد این روزها روزهای چندان جالبی نیستن.... ....تناقضی که با خودم پیدا کردم... و البته.... آن روزها انگار دلهامون شیشه ای تر بود... این روزها اما... روز زن بر زن... مادر زن...خواهر زن...برادر زن...پدر زن... آمپول زن...پنبه زن...بیل زن...کیف زن...مشت زن... سوزن...بادبزن... جرزن...زیراب زن... و.....همه زنان مبارک!!! و خداوند زن را نمک زندگی قرار داد تا مرد را از گندیدن نجات دهد!!! روز مادر بر همه مادران امروز و فردا مبارک!! 
روز پدر و میلاد امام علی (ع) بر پدران امروز و فردا مبارک!!![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()

به چشم های خمارت قسم که تب دارم
شبیه پنجره های نشسته در باران
غم تو دارم و از بغض و گریه سرشارم
کسی کجاست ببیند چگونه می شکنم؟
کسی کجاست ببیند چگونه می بارم ؟
چگونه آب شدم پابه پای چشمانم؟
چگونه دود شدم پا به پای سیگارم؟
عزیز من که چو گیسوی تو پریشانم -
عزیز من که به هجران تو گرفتارم -
اجازه هست بگویم که عاشقت هستم...؟
اجازه هست بگویم که دوستت دارم...؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ته مانده امتحانا....![]()
پروژه....![]()
علافی و تکرار...![]()
دلتنگی برای دوستام و شیطنت های مدرسه ای...![]()
و...
یه جور دلخوری از خودم...
از خودم شاکیم...
خیلی زیاد...![]()
دردناک ترین حادثه ی این روزها سالگرد کنکور...![]()
تاثیر گذارترین اتفاق زندگیم...
این روزها خاطراتی برام یادآوری میشن که هیچ دوستشون ندارم...
استرس....فشار....دلتنگی.....![]()
گریه های شب و روز کنکور....
ودر کنار این همه سختی خاطرات بودن با کسانی که دوستشون دارم...
از صبح زود تا آخر شب با بهترین دوست و همراهم پا به پای هم میخوندیم...
خدا در لحظه هامون جریان داشت...
انگار دلهامون ابری بود....با تلنگری بغضمون میشکست....
و با تمام وجود خدا رو میشد احساس کرد...
هم خودم رو گم کردم...
هم....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

| Design By : Night Skin |


